العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
226
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
و هشام بن سالم با او مناظره كرد به اين مطلب اقرار نمود و منكر نشد وقتى محمّد بن بشير از دنيا رفت وصيت كرده بود بپسرش سميع بن محمّد او امام است و هر كس سميع به او وصيت كند او امام واجب الاطاعه است تا موقع خروج و ظهور موسى بن جعفر در مسائلى كه مربوط بحقوق مالى امام مىشود و ساير چيزها كه موجب تقرب بنده به خدا ميگردد بر مردم واجب است كه تا قيام قائم بدهند به اوصياء محمّد بن بشير . و معتقد بودند كه علي بن موسى الرضا و هر كس از اولاد آن جناب و فرزندان موسى بن جعفر مدعى امامت شود دروغگو است و ادعاى باطل كرده و ولادت پاكى ندارد ايشان از نژاد موسى بن جعفر نفي نمودند . آنها تمام محارم و همه زنان و پسر بچهها را حلال ميدانند و در اين مورد به اين آيه تمسّك جستهاند أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْراناً وَ إِناثاً يا به ازدواج آنها در مىآورد مردها و زنها را ، ايشان معتقد به تناسخ هستند . امامان در نظر آنها يكى يكى است كه منتقل از بدنى به بدن ديگر ميشوند و برابرى بين آنها واجب است در هر چه مالك هستند از قبيل مال و خراج يا چيزهاى ديگر . هر كس وصيت بكند كه مالش را در راه خدا خرج كنند چنين مالى متعلق به سميع بن محمّد و اوصياى بعد از اوست آنها از نظر تفويض عقيده غاليان واقفى را دارند ايشان نيز معتقد بحلال بودن هستند . اينها معتقدند هر كس انتساب به محمّد داشته باشد بمنزله يك خانه و ظرفى است ( اين انتساب نژادى نيست ) محمّد پروردگار آنها است و او نميزايد و نه زائيده شده و در اين حجب پنهان و مسطور است . اين فرقه و مخمسه و علياويه و طرفداران ابو الخطاب معتقدند كه هر كس مدعى شود كه از آل محمّد است ادعاى باطل كرده در نسب و نژاد و بر خدا افترا بسته و دروغ گفته است .